عبد الله قطب بن محيى

83

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

و گمان نبرد كه معصيت منحصر در شرب خمر و سرق و قتل نفس و كذا و كذا است و او را ملكهء انتها از اين‌ها حاصل است ، براى آن كه معاصى قلب از اين‌ها بيرون است و غير صدّيقان را ملكه انتهاى از آن نه حاصل است و مبتدى از خود هم چگونه آمن تواند بود كه ملكهء انتهاى او از معاصى ظاهره چنان راسخ است كه اگر موجبات آن متراكم شود و عهد بر او متطاول شود در آن نيفتد و خود را نگاه تواند داشت ! نى نى غرور شيطان در نخورد و به تزكيهء نفس به قانون طريقت مشغول شود و بداند كه بلوغ به ذروهء عصمت و تقوا مطلبى است عزيز صعب المنال بعيد المرتقى ! و ادنى صناعتى از صناعات تا شخص تمام خود را به آن ندهد و روز و شب در كسب آن نكوشد ، وى را مهارت در آن ميسر نشود ، چگونه طمع كرده كه صناعت تقوا كه اشرف صناعات و اعز ملكات است چه ثمرهء او اعظم ثمرات است و شرف صناعت به شرف ثمرهء او است ، چنين آسان دست دهد . وظيفهء سالك آن است كه التزام صمت كند على الإطلاق و سخن ناگفتن ، اصل طريقهء او باشد ، اگر موجب دينى دست دهد سخن گفتن را ، سخن گويد و الّا خاموش باشد بر اصل ، نه آن كه اصل طور او سخن گفتن باشد ، اما اگر از سخنى مانعى باشد نگويد كه هر سالك كه طريق خود بر اين بنا نهد از هالكين باشد ! و صمت يكى است از اركان اربعه كه بناى سلوك بر آن است ، اخلال به آن كجا سالك را روا است ، اگر فرضا او گنگ شود ، چه خواهد كرد همان انگارد كه چنان شد و يك‌باره خاموش شود . و درست شده كه كسى در روز احد شهيد شد و سنگ بر شكمش يافتند كه بسته بود از جوع ، مادرش خاك از روى او پاك مىكرد و مىگفت : « هنيئا لك الجنّة » رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود : چه مىدانى ؟ شايد كه او سخن مىگفت در آنچه او را به كار نمىآمد و منع مىكرد از چيزى كه او را در آن زيانى نبود . و از وصيّت‌هاى لقمان است پسر را كه : « يا بنى كن اخرس عاقلا و لا تكن نطوقا جاهلا و